لعنتی ، گورتو گم کن
کاش این زمستان لعنتی زودتر تمام شود
این شبهای کشدار زودتر صبح شوند
سرما از سر انگشتانم وارد تنم می شود و همه وجودم را سرد می کند
وجود یخ زده هم حوصله هیچ چیز ندارد
روزهایم به سردی انگشتان همیشه
قرمزم می گذردهمه چیز برایم سرد و خاکستریست
آفتاب گرم می خواهم ، رنگ های زنده می خواهمدلم برای بهار تنگ شده است.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:36 توسط ordinary girl
|