امشب از آن شب های دلتنگیست

دلم برای خودم تنگ شده است

برای تکه هایی از وجودم که در گذشته جا مانده است

حق دارم از زمان بترسم

از ساعت ها و تفویم ها

همین زمان لعنتی هر گوشه از وجودم را جایی از گذشته پرت کرده است

ساعت به دستم نمی بندم ، از تقویم ها فراری ام

اکنون همیشه دور به نظر می رسد

چشمانم را می بندم ، بر می گردم به گذشته

به دنبال خودم که این همه دلتنگش هستم